زين الدين محمود واصفى

427

بدايع الوقايع ( فارسى )

دولت قرين و نواب عتبهء گردون و حجاب سدهء سپهر جناب و ساير اركان دولت عليا و باقى اعيان حضرت فلك ارتقا در مجلس وى حاضر بودند ، مولانا [ محمد ] چون قدم در آن مجلس نهاد رعشه بر اعضاى حضار مجلس افتاد ، از همهء اكابر [ در ] گذشت و بر صدر مجلس در مجلس صدر مربع نشست و دست بر كتف صدر نهاده گفت كه : لالا حسن شنيده‌ايم كه صدر شده‌اى ، [ بيت ] : اگر صدر عالم شدى اى حسن * ولى بنده هم « 1 » مثل تو صدريم خواجه حسن متغير شده به آن مردم عتاب آغاز كرد كه : اين عزيز را از براى چه مصلحت اينجا آورده‌ايد و از براى من روبه‌راه كرده‌ايد ؟ كيفيت حال را چنان كه بود به عرض رسانيدند . خواجه حسن به آن مردم خطاب كردند كه : مخاديم ملاحظه فرمايند كه در روز جمعه بيست و هفتم رمضان [ كسى ] شراب خورده مست بر ايوان مسجد جامع برآمده بر سر مردم بول مىكند ، از اين كار ركيك‌تر و قبيح‌تر مىتواند بود ؟ از اين جماعت هيچ كس از ترس زبانش زبان به تكلم نتوانست گشود ، همه سر در پيش در افكندند و مهر سكوت بر دهان نهاده . مولانا محمد فرمودند كه : همچنين لالا حسن خوب مىفرمائيد اينكه ترا صدر ساخته‌اند از اين كار قبيح‌تر نيست مىخواهى كه زبان برگشايم و به تفصيل بيان نمايم . [ مصراع ] : زبان خموش و ليكن دهان پر از عربى است گفت : مخدوم ، از براى خدا ما را به شما هيچ كار و مهمى نيست . مولانا محمد برخاست « 2 » و از مجلس بيرون آمده « 3 » آن جماعت را گفت : هان كيديان صدر خود را ديديد و آزموديد آن جماعت غلو كردند و فغان برآوردند كه [ مصراع ] :

--> ( 1 ) - T : بدريم ( 2 ) - P ، B ، B 2 : برخواست ( 3 ) - A ، C : رفت